کاپوچینو

بیا تا روحمان را در فنجان بریزیم و به سلامتی یکدیگر بنوشیم



پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

امروز به اینجام رسیده بود :  

نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1388ساعت 9:58 PM توسط مهرناز نظرات (12)|

روحمان مشعوف است 

امروز فرشته ای را روئیت کردیم که فقط ۲ بال کم داشت ...

نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388ساعت 10:53 PM توسط مهرناز نظرات (8)|

نه سال گرفتار در یکی از ماه های فراموش شده اورانوس من تنها بازمانده یک نبرد بین سیاره ای , حیات هوشمند را کشف کردم. 

موجودات ظریف و مهربانی مرا به جمع خود راه دادند و تغذیه ام کردند. 

از آنها آموختم و به آنها دلبستگی پیدا کردم. 

عاقبت همنوعانم به جستجوی من آمدند .  

اما ما خود را از دید سفینه های اکتشافی پنهان کردیم. 

 

 

پ.ن --> در حال حاضر زیاد به اینترنت دسترسی ندارم قول می دم توی اولین فرصت به همه دوستای گلم سر بزنم.

نوشته شده در دوشنبه 23 آذر 1388ساعت 4:41 PM توسط مهرناز نظرات (12)|

این آقای رئیس خفمون کرد بس که توی گزارشام سوتی گرفت و  گفت : "خانوم خفمون کردیا"  

~> با لهجه شیرازی : Khafamoon Kerdiaa!!!

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر 1388ساعت 8:40 PM توسط مهرناز نظرات (5)|

 "طبق  اعلام رسمی دولت ، کلاسهای روز شنبه 14 آذرماه برگزار نمی گردد"  

 

 

یووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووووووووووووووووو 

 

زنده باد تعطیلی روز شنبه 

زنده باد لغو امتحان مقاومت مصالح!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر 1388ساعت 7:50 PM توسط مهرناز نظرات (13)|

زنده باد روز بارانی 

زنده باد تعطیلی کار!

نوشته شده در شنبه 7 آذر 1388ساعت 11:05 AM توسط مهرناز نظرات (15)|

امروز بعد از سه روز همکار بودن با اون آقاهه فهمیم که ایییییییی بدک نیست میشه تحملش کرد. 

فقط یه خورده زیادی از خودش تعریف می کنه.

در کل میشه باهاش کنار اومد 

ضمنا از اون دسته ادماییه که خرش میره و ما هم تصمیم گرفتیم خر مونو ببریم!!!  

 

پ.ن. دلم میخواد با تیپ پروژه ایم عکس بگیرم بذارم اینجا ولی توی پالایشگاه عکس برداری ممنوعه منم که گاو پیشونی سفییییییییییید!

نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر 1388ساعت 00:13 AM توسط مهرناز نظرات (8)|

امروز درست ۱ ساله و ۱۰ ماهه و ۲ روز که ...........

 

 

نوشته شده در سه شنبه 3 آذر 1388ساعت 8:07 PM توسط مهرناز|

این روزها اینقدر  مشغله (یا مشغلیح!) ام زیاده و شبا جسدم میاد خونه که دیگه وبلاگ مبلاگ یادم رفته! توی محل کار هم هنوز اینترنت ندارم وگرنه لحظه به لحظه گزارشات رو به ثبت می رسوندم!!! 

دیروز یه آقاهی جدید اومد توی بخشمون انگار که از یه نقطه خاص فیل! افتاده بود وقتی معرفیش کردند بهم گفتند آقای مهندس ز...  منم فکر کردم واقعا مهندسیه بعد فهمیدم که فوق دیپلم ریاضیه از کنترل پروژه هم  هیچی حالیش نمیشه . اولش فکر کرد من منشیم و شروع کرد به کلاس گذاشتن منم که فوق تخصص ضایع کردن و اینا  بلایی سرش آوردم که امروز کلی آدم شده بود!  

والا من که رشته ام مادر رشته های مهندسیه اصلا عین خیالمم نیست ... 

احمق! می گفت من نمی تونم با این کیبوردای ایرانی کار کنم سرعت کارمو میاره پایین... بابا SPEEDY !!! 

الان که دارم می نویسم زیپ دهنمو بستم تا در وصف خیر این آقای به اصطلاح مهندس سخن ها نرانم!  و به همین شکلک اکتفا می کنم :     

از دیروز بگذریم ... 

امروز صبح آقای رئیس کلید کانکس خانوم منشی رو بهم داد گفت امروزنمیاد تو باید جورش و بکشی  منم خوشحال از اینکه قیافه اون آقای دیروزی  رو نمیبینم زود رفتم سر کارم ...  

خلاصه که امروز برای اولین بار توی عمرم با دستگاه فاکس و کپی هم کار کردم. بین خودمون باشه کلی هم سوتی دادم  ولی خدا رو شکر کسی نبود!   

راستی سلام بر ماه آذر...  

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر 1388ساعت 11:00 PM توسط مهرناز نظرات (9)|

 دلم می خواد  

با موسیقی بی کلام "گل گلدون من"  

چشمامو  ببندم  

 و     

فکر کنم که با کدوم تابع Excel میتونم دلتنگیام و محاسبه کنم...  

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان 1388ساعت 8:14 PM توسط مهرناز نظرات (15)|